۲. بعد از تاسیس بنیاد ترانه و انتقال به مکان جدید مطالب زیادی از برخی دوستان خوندم در باب ترانه و بررسی ساختار یک ترانه. چند بار خواستم مطلبی بدم در جهت شاید پاسخی به این مطالب اما از خیرش گذشتم. مهم ترین دلیلم هم اینه که دیگه ترانه شده بازیچه ی برخی کسانی که شاید تا حالا چند خط ترانه (اگه ترانه باشه البته) نوشته اند. دیگه همه ترانه رو هر جوری که دلشون بخواد تفسیر می کنند و برای خودشون قوانین و مقررات تعیین می کنند. اونی که ترانه ساده دوست داره ترانه ی سنگین رو می کوبه و با چه جسارتی میگه این ترانه نیست. اونی که سنگین می نویسه ترانه ساده رو زیر سوال می بره. هر کی اسم قاشق و چنگال و قابلمه و لاستیک ماشین و تلویزیون و کفش و ... توی ترانش میاره فکر میکنه نوآوری کرده و اونی که از اندوه مثلا یک لامپ سوخته میگه کارش رو نوآوری در ترانه می دونه. خیلی ها هم که هنوز فکر می کنند ترانه یک اثر کاملا با وزن و هماهنگه که اگه غیر از این باشه کار خراب میشه. حالا این همه ترانه ی بی وزن که اساطیر ترانه ی ایران نوشته اند که چه زیبا و ماندگار هم شده لابد از دید این حضرات کار بی ارزشیه. بعضی ها به قافیه ایراد می گیرند و میگن قافیه رکن اصلی ترانه ست. حالا لابد ترانه ی " مرد تنها" یا " کودکانه" شهیار قنبری در این دسته بندی قرار نمی گیرند و باید ریختشون دور. خلاصه دنیای بدی شده. هر کی هر چی دلش بخواد تفسیر می کنه و بد تر از همه این که این رو تعمیم به کل میده و فکر می کنه نظریش خیلی درسته. حالال واقعاْ توی این دنیا ترانه نوشتن اصلا کار درستیه یا نه من یک نفر موندم. خودم هم هیچ ادعایی ندارم و معتقدم هیچی نیستم. اما دست کم کارم برای خودم ارزش داره. پس حداقل سعی می کنم اون رو از گزند این دوستانی که ذکر حالشون اومد حفظ کنم که ترانه ام با ملاک اشعار حافظ و مولانا و سعدی و نیما و شاملو مقایسه نشه. بلکه فقط با ترانه بودنش و این که یک اثر کامل نیست و باید ملودی تکمیلش کنه سنجیده شه.
۳. دیگه از گلایه کردن از خواننده عزیز!!!! "ابی" واقعاْ خشته شدم. آب تو هاون کوبیدنه. ایشون هر کاری دلش می خواد میکنه و خودش هم لابد لذت می بره. بی خیال آلبوم هم شده. فقط ماها رو رسماْ گذاشته سر کار. بعد هم بهونش اینه که سیاوش قمیشی لابد سر کار نیومد. فرید زلاند بهم گفت " تو" منم باهاش کار نمی کنم. شوبرت رفته لاس وگاس نمیاد حالا حالاها. از این مسائل دیگه. ابی جون هر کار دوست داری بکن. اصلا از صبح تا شب کارهای قیدیمیتو بشین با ریمیکس هات خراب کن لذتشم ببر با خانواده.
۴. پویان خان مقدسی از دوستان عزیز بنده و البته از مدیران سابق ماهنامه ی خاکستری به تازگی اولین ترانه اش رو با عنوان " شوق پروانگی" با صدای" سپیده" منتشر کرده که بسیار کار زیبایی است. ملودی این کار از شوبرت است. پیشنهاد می کنم این کار را بشنوید.
ضمناْ به احتمال زیاد این آخرین مطلب در این وبلاگ می باشد و برای سال نو و یا شاید قبلش به مکان جدید منتقل می شوم که به وقتش به اطلاع دوستان می رسد.
در نهایت جدید تراین ترانه خودم را قرار می دهم.
پیروز باشید.
احساس ِ بی مرز
صدام کرد پچ پچ ِ حسی،
توی صبحی پـُر از ابهام
من ُ بی تاب ِ راهـَم کرد
خروش ِ شوری تو رگهام
به من رسم ِ سفر آموخت
یکی از وادی مهتاب
یکی که واقعیت داشت
نه رویایی فقط در خواب
من ُ بی وقفه باور کرد
با یه اغوش، گل ُ لبخند
به عـُمق ِ قلب ِ من پــُل زد
درخت ِ یــَأس ُ از جا کند
یه جرعه از تب ِ چشماش
من ُ درگیر غوغا کرد
به آرومی کوچ ِ ابــــر
اون ُ باید تماشا کرد
تو پــُر کردی من ُ از من، از این گرمای سرتاسر
از این احساس ِ بی مرزی، که شعله زد به خاکستر
از این خاموشی ِ خــَـلوت
من ُ بردی به آغازم
برای شوق ِ دیدارت
پــُرم ، سرشار پروازم
از این دنج ِ حضور ِ تو
چه آبی شد هوای من
تویی گسترده ی رویا
شریک سقـفی و مـَـأمن
تو یه زیبای معصومی
شروع ِ هر کلام و حرف
تو سرخ ِ بوسه ای داغی
تو سرما، زیر ِ چتــر ِ برف
بیا ای بیکران، ای خوب
بیا ای جاری هر رود
که اون صبح ِ پر از ابهام
شروع ِ تازه ی من بود
تو پــُر کردی من ُ از من، از این گرمای سرتاسر
از این احساس ِ بی مرزی، که شعله زد به خاکستر
۸۸/۱۱/۴
آریا فتاحی
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 3:44 توسط آريا فتاحي |
جنگل راز
واسه سمفونی آواز ِ چکاوک
روی ِ دستای بهاری قاصدک
می خوام از چشات ترانه بنویسم
که بخونم واسه پروانه و پوپـــک
تویی احساس واسه گفتن ِ ترانه
تویی اوج ِ لذت ِ شعر ِ شبانه
میشه با تو و نگاه شرقی تو
سفر کرد به کران ِ بی کرانه
با تو میشه از رو تنهایی گـــُـذ َر کرد
میشه خورشید ُ واسه فردا خبر کرد
واسه حس ِ خوب ِ با تو زنده بودن
میشه شب رو با تو تا فردا سحر کرد
مثل موج دریا من یه بیــقرارم
تنــم ُ به ساحل ِ چشات میارم
آخه وقتی میشه ساحل ُ بغل کرد،
که بگیری دستم و بیای کنارم
کویر ِ خونه ی من از تو شد آباد
تن ِ من از این قفس با تو شد آزاد
تو که بارون شدی و باریدی بر من
غم شکست و شدم این جنگل ِ فریاد
جنگلی که ساختی اینجا پر ِ رازه
پــُر ِ آواز ِ قناری، پر ِ سازه
تو همیشه هستی و پر از ترانه
وقتی ماه نورش ُ به چشات می بازه
۱۳۸۸/۶/۱۴
آریا فتاحی
پی نوشت ۱: چندی پیش خبر بدی را از رسانه های ماهواره ای شنیدم که به شدت من را تکان داد. " عبدی یمینی " تنظیم کننده چیره دست و هنرمند مملکتمون متاسفانه در سانحه هوایی پرواز تهران - ارمنستان جان خودش رو از دست داد و غمی بزرگ رو برای جامعه موسیقی پاپ بر جای گذاشت.گفته شده که عبدی عزیز برای دیدار دوست دیرینه اش " ابی" راهی این سفر شده بود. خاطره تنظیم های طلایی او در آهنگهایی چون:
سهم من: خواننده (داریوش) - ترانه سرا (اردلان سرفراز)
به بچه هامون چی بگیم: خواننده (داریوش) - ترانه سرا (اردلان سرفراز)
آلبوم "امان از" داریوش با ترانه های شهیار قنبری و ملودی و تنظیم های عبدی یمینی
دلبر : خواننده ( ابی) - ترانه سرا ( اردلان سرفراز) با ملودی فرید زلاند
یاد عبدی عزیز همیشه با ما هست و او در قلب و روح ما جای دارد. روحش شاد.
پی نوشت۲: ۷ شهریور ماه سالگرد برگزاری جشنی بود که من برای پاسداشت از ابی عزیز برای خدمات ۴۰ ساله اش بر پا کرده بودم. جشنی که داستان های زیادی را برای من و جمع زیادی از دوستانم به وجود آورد. قصد داشتم در سالگرد این روز مطلبی مفصل بنویسم اما به دلایلی متعدد از نوشتنش صرف نظر کردم. این که چرا امسال این جشن برگزار نشد به خاطر مشکل تراشی ها و جو سازی هایی بود که در این قبیل مراسم ها به وجود می آید و این که در چند ماه پس از برگزاری این جشن آنقدر از ابی وکارهای سطح پایین و ریمیکس های بی دلیلش ناراحت شدم که عطای این داستان را به لقایش بخشیدم. فقط خواستم یاد آوری کرده باشم از آن روز های سخت و تشکری مجدد بکنم از دوستانی که بنده را همراهی و حمایت کردند.
پی نوشت ۳: به دلیل نگارش پی نوشت ۲ که مربوط به ابی و مراسم پارسال است و به خاطر وجود عده ای طرفدار نما که سطح شعور و ادبیات و تربیتشان تنها به الفاظ رکیک محدود شده و نیز برای جلوگیری از مسموم شدن جو این سایت و مکدر ننشدن خاطر دوستان عزیز تنها در این شماره نظرات با تایید من منتشر می شود تا توهین های احتمالی حذف گردد. با پوزش بسیار از شما دوستان.
لینک ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:10 توسط آريا فتاحي |
ظالم
ای تو ای آبی رویا
ای تو روشنی فردا
ای تو پایان ِ سیاهی
تو که مهتابی و ماهی
با من از سنگینی بـُــغضِت بگو
از تــَپـیدن های بی نــَـبضـِت بگو
حرفی از آغاز ِ پایانم بزن
نعره ای بر جان ِ بی جانم بزن
شاید این هم خونه ی دل سنگ تو
جون بگیره ، باز بشه همرنگ تو
بذار تازه شـَم من از کابوس ِ این پژمردگی
دعوَ تــَم کن به دوباره ها از این سرخوردگی
***
اون که خنجر زده به احساس تو منم ، منم
اون منم که از صدای گریه ی تو می شکنم
تویی دل شکسته و درگیر ِ بارونی شدن
منم او مـُــجرم ، که محکوم ِ به زندونی شدن
من یه مرد ِ ظالمــَم، تقــدیر ِ تو از سرنوشت
اما تو بانوی عشقی ، حـُــکم ِ نوری در بهشت
من گرفتار ِ جنونم، جــِنسـَم از جـِنس زمین
اما تو از آسمونی، غربت ِ من رو ببین
بــُـغضت ُ بشکن، بذار اشکای تو جاری بشه
شاید این گریه واســَم فریاد ِ بیداری بشه
به من از نو، دوباره فرصت ِ عاشقی بده
جرعه ای از عطر ِ پاکت ، از شقایقی بده
۱۳۸۸/۳/۱۱
آریا فتاحی
---------------------------------------
پی نوشت ۱: این ترانه را به همان شکل که در ذهنم جاری شد نوشتم و با کمی جابه جایی و تدوین و تغییر به اینجا رسید. از این جهت در سیلاب ها و در قسمت هایی وزن کار نظم خاصی دیده نمیشود.
پی نوشت ۲: از همه دوستانم که صمیمانه دوستشان دارم و همواره از خواندن آثار و ترانه هایشان لذت می برم بسیار بسیار زیاد پوزش می خواهم به خاطر این مدت طولانی که نبودم و کمتر نظر دادم. مشکلات کاری و به خصوص روحی و فکری من را از دنیای مورد علاقه ام یعنی ترانه دور کرد. اما از این پس حتماْ حضور مستمر خواهم داشت و جبران خواهم کرد.
پی نوشت ۳: سرانجام ابی خواننده ی دوست داشتنی که چند وقتی بود با کارهای سطح پایین و نازل خود دل من یک نفر را به درد آورده بود با کاری زیبا و اجتماعی به مناسبت انتخابات ایران دوباره من را شاد کرد. ترانه ای که خیلی زیبا پشت پرده ی انتخابات را ظریفانه بیان کرده است. متن ترانه را برایتان می گذارم:
از این تصمیم می ترسم / در افکارم غم ِ نان است
دلم در کاغذی مرموز / در این صندوق پنهان است
از این تصمیم می ترسم / که مار از آستین روید
که دست معرکه گیری/ کلید ِ جعبه را جوید
از آزادی اگر گفتن / بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بد تر / چه حق ِ انتخابی هست
به انسان رای خواهی داد؟؟؟/ به عنوان، عکس یا تبلیغ؟؟!!
به اسم ِ " بهتر از هیچه " / دموکراسی در تعلیـق
کسی که فکر کرد، از بد / نمایی خوب پیدا کرد
به جای دیدن یک فیلم/ میان پرده تماشا کرد
خبرهای خوش فردا / به دست کولیان افتاد
بهای فال ِ خوشبختی / برای ما گران افتاد
اگر روباه جای شیر / نصیبش تاج ِ زرین شد
بدان که سرنوشت ما / همه از پیش تعیین شد
ملودی و تنظیم : شوبرت آواکیان
ترانه: از ایران رفته با نام مستعار "آریانا"
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 4:46 توسط آريا فتاحي |
